X
تبلیغات
من دیگه خسته شدم...!!!

من دیگه خسته شدم...!!!

دوباره بارون اومد...!

داره بارون میاد و دوباره منم دلم گرفت...دلم گرفت واسه تنهاییم...واسه روزای خوبی که داشتم و دیگه ندارم...برا همه چی....!

امروز رفتم دانشگاه امتحان هندسه داشتم زیاد خوب ندادم اعصابم خورد بود از چند نفر داره حالم به هم میخوره فکر می کنن خیلی تو کفشون موندم اما سخت در اشتباهن...به درک...گور بابای همشون!

اصلا امروز خیلی عجیب شدم خیلی!

خیلی چیزارو دارم میفهمم...خیلیارو دارم میشناسم...دوستام...

همه یه جورایی با من غریبه شدن...احساس نزدیکی به هیچ کدوم دیگه نمیکنم...خب شایدم من زود باور بودم...باید میفهمیدم خیلی حرفارو نباید جدی گرفت...فقط یک حرفه!

آهنگ تقدیر شادمهرو گذاشتم و اشک میریزم همینجوری...!

دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور....خیلی با این آهنگ حال می کنم!

دلمم تنگ شده واسه خودش...حتی برا بداخلاقیش...برا بی معرفتیش...برا دروغگوییش..برا همه چیش...!

دیگه حوصله ندارم بنویسم...بای

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 دی1389ساعت 18:0  توسط عسل  | 

خدایا دارم باهات حرف میزنم گوش کن!

 

خیلی دلم گرفته...امشب یکی از همون شباس که تنهایی خودمو خیلی خوب احساس کردم...

یکی از همون شباست که دلم شکسته...من از همه دلم شکسته...از همه....از همه کسایی که فکر میکنن خیلی خوب دارن با من رفتار میکنن...از همه کسایی که فکر میکنن منو درک میکنن اما هیچوقت اینکارو نکردن...

من امشب فهمیدم که هیشکیو ندارم...هیشکی...میدونم از این تنهاترم میشم...من از فردا میترسم...از تنهایی میترسم...از آدماش میترسم...من از زندگی بدم میاد...

من واقعا دلم شکسته...از همه...گرچه دل شکستن من واسه همه عادی شده...دیگه کسی به گریه هام اعتنایی نمی کنه خب حق بهشون میدم چون گریه هام واسه همه عادی شده...دیگه شاد بودنم واسه همه عجیبه...

البته همه فکر میکنن خیلی شادم همه فکر میکنن هیچ مشکلی ندارم...اما نمیدونن تو دلم چه خبره

خدایا من دیگه طاقت ندارم...طاقت این همه تنهایی....

خدایا من فقط تورو دارم تو دیگه تنهام نذار...تو هوامو داشته باش...تو اگه نباشی من نمیدونم با کی حرف بزنم...دلم میخواست امشب با یکی حرف میزدم اما کسیو پیدا نکردم...فقط تورو داشتم...پس به حرفام گوش کن...تو دیگه دل منو نشکن...من خیلی دل نازک شدم ...میدونم...از کوچولو ترین چیزی دیگه ناراحت میشم...دلیلشو میدونی نه؟!!!!

همه کسایی که  رو همونا حساب میکردم...فکر میکردم با من هستن...خیال میکردم همیشه کنارم هستن که احساس تنهایی نکنم...میگفتم پشتم بهشون گرمه، همشون یکی یکی تنهام گذاشتن..خودشون نمیفهمن آخه همشون گرم زندگیای خودشونن...من فقط نبودشونو احساس میکنم...خودمو تک وتنها میبینم...

من امشب خیلی دلگیرم...خیلی دلتنگم...خیلی حالم بده...اشکام همین جوری دارن میان پایین...فقط به تو گفتم هیشکی نمیدونه...مگه مامانم یا بابام که فکر میکنن فردا صبح یادم میره...اما نمیدونن دیگه قلبم خورد شده...

خدایا فقط یه سواال ازت دارم

گناه من چیه؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 آبان1389ساعت 21:45  توسط عسل  | 

دلم گرفته.

یه دختر...

 

من یه دختر غریبه توی شهر آدمک ها...

مثل آدم های قصه واسه خیلی ااااا معما...

مثل قطره های بارون ، گریه هر لحظه باهامه...

توی بی حاصلی عمر سیب سرخ لحظه هامه...

پر دانایی اوجم، خالی از قدرت پرواز...

پرم از لحن کبوتر تهی از دانش آواز...

گنگ یک سکوت زردم سردم از نگاه مردم...

مثل چهره ی حقیقت طرح از پناه مردم...

 

امشب خيلي دلم گرفته بود

 

حالم اساسي گرفته بود... حس ميكنم فراموشم كردي و ديگه به من فكر نميكني ...

نميدونم چم شده ديگه حتي نميدونم چي درسته و چي غلط...

خيلي تنها شدم خيلي بدم ميياد از تنهايي

دلم گرفته باورت ميشه امشب بعد گذشت اين همه گريه كردم

بيادت و به خاطرت ...

ولي نبودي كه ببيني

 شايد ديونگيه دارم واسه كسي مينويسم كه هيچ وقت نميخونه

اما...خيلي دلم گرفته تنها راهيه كه شايد يه كم ارومم كنه

هنوزم بهت فكر ميكنم

هنوزم فراموشت نكردم

هنوزم دوستت دارم

كاش برسه روزي كه از تنهايي در بيام و فراموشت كنم

بخدا ديگه خسته شدم از اين وضعيت...

 خدايا كمكم كن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 مهر1389ساعت 0:2  توسط عسل  | 

حالم بده!

وای من خیلی هنگم....یه اتفاقی افتاد که آرزوشو داشتم...اما دوباره چیزی که من میخواستم نبود...خدایا کمکم کن...کمکم کن!خواهش می کنم...کمکم کن من کسیو جز خودت ندارم...توفقط میتونی کمکم کنی...تنهام نذار...خداجوووووووووووووووووون!!!

خدایا میدونی من دیگه طاقت یه سری حرفارو ندارم...یه مشت دروغ...خدا جوون کمکم کن...

خدایا خودت یه جوری این قضیه رو حل کن...یه جوری که من خراب نشم...یه جوری که دوباره تموم نشه...

به حرفام گوش بده خداجون...گوش بده...!

من تورو دارم تنهام نذار...این روزا دوباره حالم بد شده...میخوام اگه بار دیگه اومدم بنویسم به هم بگم همه چی حل شده...بگم خدا کمک کرده...پس خداجونم کمک کن

شما هم واسه من دعا کنین...خواهش می کنم...!

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 مهر1389ساعت 2:46  توسط عسل  | 

...اشتباه...

 

اشتباه

همه چی ساده شروع شد
مثه یه لبخند

ساده مثل یه چشمک
یه اشاره

حالا از اون روزا ، يه چند سالي ميگذره
كاش ميشد كه برگردم به اون روزا باز دوباره

تو یه اشتباه بیشتر نبودی

مثه یه حادثه مثه یه اتفاق
تو زندگي

واسه جبران راهی نمونده
من خودم يه اتفاقم ، ولي كي دل مي سوزونه
ميخوام تموم شه

بذار تموم شه

خدا تموم شه

.....................تمین(۲۵ باند)...........................

.

من این آهنگ و خیلی دوست دارم مخصوصا این که تمین اینو خونده،یاد خاطره هام میفتم...خیلی دپ میشم ...خیلی به من میخوره...!!!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 مهر1389ساعت 20:59  توسط عسل  | 

خسته...!

 

از زندگی از این همه تکرار خسته ام

از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه

امشب دگر ، ز، هر که و هر کار خسته ام

دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم

دیگر از این حصار دل آزار خسته ام

از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام

از زندگی از این همه تکرار خسته ام

از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

تنها و دل گرفته بی زار و بی امید

از حال من مپرس که بسیار خسته ام....!!

+ نوشته شده در  شنبه 10 مهر1389ساعت 22:30  توسط عسل  |